تبلیغات صومعه
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
محمدرضا (103)
ابوالعشایر (9)
مدی خان! (11)
موضــــوع ها :
تصویر (5)
نثر ادبی (56)
طنز (20)
یادداشت (42)
آرشیـــو :
تیر 1387 (1)
خرداد 1387 (3)
اردیبهشت 1387 (2)
بهمن 1386 (1)
آبان 1386 (1)
مهر 1386 (1)
تیر 1386 (3)
خرداد 1386 (3)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (3)
بهمن 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (9)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (6)
فروردین 1385 (7)
اسفند 1384 (7)
بهمن 1384 (6)
لینكدونی :
bonjour
haritage
ستاره
بزم خدا!
حرفی ازجنس خدا!
تیمارستان خیلی خصوصی من!
هستم !
حیرانه
استامینوفن
مردی با عبای شکلاتی!
پارسیان
پاییز
آهو
انجمن شاعران ایرانی
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
دایرکتوری ایرانیان
بچه های قلم
سایت تخصصی عکاسان ایرانی
بخارا
سید مسعود شجاعی
سید احمد فردید
مدیریت فناوری اطلاعات
سوره
فال حافظ
هوپا
مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
آزمایش دوستی
شبلی را در بیمارستان بازداشته بودند كه دیوانه است!
جمعی نزد اوشدند، پرسید: شما كیستید؟
گفتند: دوستداران توأیم .شبلی سنگ برایشان انداختن گرفت ، رفتند!
گفت: دروغ گفتند كه اگردوست بودند بربلای من صبرمی كردند!
«یغما»
پس از تحریر:
1- كسی هست با همه جانش، باورداشته باشد كه: ازدوست هرچه رسد، نیكوست؟!
2- دوست نزدیكتر ازمن به من است این عجب بین كه من از وی دورم
3- صبربرجوررقیبت، چكنم گرنكنم همه دانند كه درصحبت گل، خاری هست
4- وقس علی هذا....
نامه میرزا تقی خان امیر کبیر به ناصر الدین شاه!
قربانت شوم!
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید.
فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با عمه و خاله نمی شود.
زیاده جسارت است.
تقی
به همین سادگی!
مدیر بودن ، یک حرفه نیست، یک هنراست! این وسط ،خط ظریفی هم هست که آن را از ریاست ورئیس بودن جدا می کند، وقتی می خواهی رئیس باشی ، باید محکم رفتار کنی وقاطع باشی. اما مدیر بودن این جوری نیست وقاطع بودن و محکم حرف زدن نمی خواهد، « تدبیر» می خواهد و تدبیر : یعنی مهر، عاطفه ، دوستی و باورکردن. به قول اشو، اعتماد کردن از آنهایی برمی آید که روح « معصومی » دارند، درست مثل بچه ها.
وقتی یک نفر را باور می کنی ،او هم سعی می کند به باورت احترام بگذارد و خیانت نکند. وقتی این جوری شد، کارها درست می شود. به همین راحتی و سادگی .
بخشی از یادداشت های بهروز فروتن ، موسس گروه صنایع غذایی بهروز
یاد !
آرامش
رابیندرانات تاگور
« رابیندرانات تاگور»، شاعر، نویسنده ، نقاش ، موسیقیدان وعارف یکتا پرست، زاده وپرورده سرزمین پر راز ورمز هندوستان است اما درحقیقت عنوان «مردی جهانی » نیز، برازنده اوست.
«تاگور» درسال 1861 میلادی درشهرکلکته و خانواده ای سرشناس، فرهنگی و مرفه، متولد شد .او ازگروه مردانی است که حصار نژاد پرستی، فرقه گرایی وتبعیض و تعصبات مذهبی را درهم شکسته و ندای وحدت بشری را سرداده اند. خاندان تاگور، خاندانی اصیل ، فرهنگ مدارو شیفته زبان فارسی وتفکر عرفانی بوده اند. انس والفت او با دیوان حافظ وعرفان اسلامی و گرایش به مشرب بائولها( درویشان هندی) آنها را از سرچشمه زلال معرفت سیراب کرد به نحوی که ازاو موجودی والا ساخت که به جزانسانیت، تفاهم ویگانگی نمی اندیشید.
این گرایش عارفانه، درهمه آثار وسخنرانی هایش ، نمودی دلنشین دارد وتجلی آن را دردانشگاه «ویشوا بهاراتی» که تاگورآن را بنیان نهاد می توان دید.تاگور این دانشگاه را در« شانتی نیکیتان» به معنی « خانه صلح وآشتی » ساخته است تا به دانشجویان، ازنژاد ها ، فرقه ها ومذاهب مختلف فرصت دهد تا درکنار کسب دانش وتبادل علم به تجربه ودوستی بپردازند.دراین کانون علم واندیشه، تفاوتها به همدلی وهمسویی بدل شده ووحدت آرمانی تاگور تحقق می یابد.
آثارمنظوم تاگور100 جلد و آثارنثر وی 28 جلد کتاب است که شامل چهل حکایت کوتاه وپنجاه نمایشنامه می شود.
تاگور، درسال1942 میلادی درزادگاه خود چشم ازجهان فرو بست.
دودکش
استاد به شاگردش که برای درس«منطق» اهمیتی قائل نبود،گفت: برای من مشکل است که اهمیت این درس مهم وعملی را که درنیرومند کردن ذهن و فکرانجام می دهد برای توبیان کنم اما سعی می کنم آن را درضمن این داستان به تو بفهمانم.
فرض کن دونفر مرد که یکی تمیزو دیگری کثیف است ازسوراخ دودکشی بیرون آمدند بنظر توکدام یک ازآنها به حمام خواهد رفت؟
شاگرد گفت: مسلماً آنکه کثیف است.
استادگفت: بیشتر دقت کن! مرد تمیزرفیق اش را می بیند که چقدرکثیف است وبالعکس. حالا کدام یک به حمام خواهد رفت؟
شاگرد با اطمینان تمام گفت: فهمیدم! مرد تمیزرفیق کثیف اش را می بیند وگمان می کند خودش هم همانطورکثیف است وبنابراین او به حمام می رود. درست است؟!
استادگفت: خیرعزیزم! منطق به ما می گوید« هرگزممکن نیست دو نفرازدودکش بیرون بیایند درحالی که یک پاک وتمیز و دیگری چرک وکثیف باشد؟!».
حاشیه!
تاکنون هیچ گزارش تأیید شده ای دال برصحت موضوع یا مبتنی برحمام رفتن آن دو نفرکذایی به استاد ارایه نشده است!
یک بوس کوچولو!

اول : «نقطه»،به یک معنا اشاره می کند به جایی که حرف، تمام می شود و خط در گوشه صفحه نگاه، به جا می ماند تا به کجا رسیده باشداین معنی ناتمام.نقطه،همان راهی است که باید درزمانها فشرده شود تا در ظرف خویش جا بگیرد وبه جای نوشیدنی سکرآوری که هرگز دراین بهشت یافت نشده است، جان نوش کاستی ها شود.
دوم:«تملق»، تختگاه کاستیها ست. ایده آل کسانی است که دروجدان خود،اثری خدایی نیافته اند وبا خودفروشی کلامی،درصدد کسب شاخصه وبرتری هایی اند که ازراههای متمدنانه تری نیز به آن می توان رسید. تملق، ابزارعصربردگی انسان است. با این نرم افزارعصردیرینه سنگی! مختل کردن کارآمدی ریزپردازه های اندیشمند وسد شدن دربرابر نخبگان زمان، چالشی است که بساط تخت نشینان را درهم می ریزد. به تجربه ثابت شده است که تملق سرایان وتملق خواهان هردوازبطن بلاهت پا به جهان گذاشته اند وهردوازپستان منگولیسم اخلاقی شیرنوشیده اند.
سوم: «عشق»، یک نامعادله باپاسخهای مضاعف بشری است نامعادله ای که برخی پارامترهای ضروری آن، به دقت از فرمول زمان حذف شده است.یک محول الحول و الاحوال، درابعاد مختلط زندگی است.منحنی عشق، نامدون ترین ونامتقارن ترین خط جهان هستی بشمار می رود که قلم زمان را با هرتحولی درلیقه عطف، بریک صفحه بی نهایت مثبت یا یک بی نهایت حیرانی فرو می نشاند.این نامعادله تنها به شکل دراماتیک به پاسخ درست می رسد وحد آن به سمت آینده ای میل می کند که درتعیین علامت آن، نسبیت حرف اول را می زند.نامعادله عشق، یک داد وستد غیرانتفاعی قلوب است که بر صفحه اثیری خیال با رنگی شبیه «حال» نوشته می شود وبا «کان لم یکن» خوانده می شود. دفترعشق، نامنسوخ ترین کتابی است که هرازگاهی توسط یک تالیف کننده «مجنون»به ویترین زندگی «لیلی»ها اضافه شده است.
چهارم: «زبان»، یک قطعه ازموسیقی ناب « بودن»است شبیه به سترده «شدن»های اسطوره هایی است که ازفراسوی اندیشه ها ، با الحانی متبلوردرپرده سکوت، چنگ می زنند. زبان، کلید دروازه ای است که با آن می شود به دژ تصویرهای دست نایافته اذهان غلبه کرد وبا تهیه این حربه مطبوع است که می توان به شیشه دلها، صیقل زد.هروقت دل زبان شکسته است موسیقی الواح کهن، گوش باستان شناسان کلام را محصوربیان خویش کرده است.
پنجم: سیلی«نقد» مقیاس جهانی سنجش و درستی ظرفیت هایی است که بر بیلبورد تبلیغاتی«حلوای نسیه»به خوبی حک نشده اند. کسی که شکم خیالش را، صابون «تملق» زده است پرهای سیاه مرغ همسایه، ریشش را از«قف» تا «قاف» بافته است.این همان دغل کاری است که پنهانی دزدی می کند. نقد کردن ، شغل اغنیای الهی است. دراین میان تنها فرصت طلبان و ثروت اندوزان اند که سکه تملق را ضرب می زنند ودربازار بورس خودفروشی، سهام شان سودآورمی شود. کاری که «نقد» می کند تولید نقشه چند بعدی «تکامل» است. خواندن این نقشه، کار یک آماتور تازه از راه رسیده نیست.
ششم: «سفر»، لحظه ای است که از «خود» به وجد می آییم واز بی «خود» ی رها می شویم و امکان دلپذیر شدن روح وجسم فراهم می شود. سفر، چهارراهی است که به آن می رسیم وناگزیرازانتخاب میسرهستیم. تامل در چرخش به راست، احتیاط در گردش به چپ وتحمل درادامه مسیر، هر کدام با یک چراغ روشن؛ سبز، قرمز یا زرد به پایان می رسد و هنگام حرکت رامعین می کند. کدام مسیر«خود» مرا به مقصد می رساند وبه «خود»ی تازه می رساند این پرسشی است نابهنگام، که فرصت پاسخ به آن خیلی زود تمام شده است.
تبریک
عید عبد
عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارکباد!
هر که در این ماه پای از خود بیرون کشید خدا را دید و آنکه خدا را یافت خود را دوباره دید. این دیدار بر هر خودیافته خدا خوانده مبارک باد!
عیدتان همیشه سرشار! و لطف تان دعایی برای میهمانانی که نصیبی جز تشنگی و رنج گرسنگی نبردند.
... والتماس دعا از همه آنانی که در « میهمانی خدا » هیچ نعمتی را تحریم نکردند و شکر از آنکه خدا هنوز« باقی» است.
یا حق .نوشته های پیشین ...