تبلیغات صومعه
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
محمدرضا (103)
ابوالعشایر (9)
مدی خان! (11)
موضــــوع ها :
تصویر (5)
نثر ادبی (56)
طنز (20)
یادداشت (42)
آرشیـــو :
تیر 1387 (1)
خرداد 1387 (3)
اردیبهشت 1387 (2)
بهمن 1386 (1)
آبان 1386 (1)
مهر 1386 (1)
تیر 1386 (3)
خرداد 1386 (3)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (3)
بهمن 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (9)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (6)
فروردین 1385 (7)
اسفند 1384 (7)
بهمن 1384 (6)
لینكدونی :
bonjour
haritage
ستاره
بزم خدا!
حرفی ازجنس خدا!
تیمارستان خیلی خصوصی من!
هستم !
حیرانه
استامینوفن
مردی با عبای شکلاتی!
پارسیان
پاییز
آهو
انجمن شاعران ایرانی
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
دایرکتوری ایرانیان
بچه های قلم
سایت تخصصی عکاسان ایرانی
بخارا
سید مسعود شجاعی
سید احمد فردید
مدیریت فناوری اطلاعات
سوره
فال حافظ
هوپا
مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
غبار در آینه
پرواضح است که بی مقدمه هم می توان وارد یک بحث شور شد! که هیچ ربطی به آنچه می دانیم وجود نداشته است! ندارد.دراینگونه مواقع – البته – کسب اجازه و نیز رعایت تشریفات معموله چندان به صرفه وصلاح نقاد نیست.چون غرض افشای خام دستی ایده سازهای ناپخته درپیشگاه داوری های عام وخاص است در پوشش حرفی که به شیوه های نوین وکارآمد طراحی نشده است.
تجربه می گوید دراداره امور هیچگاه نباید در مصدر امر ازخامه تدبیر و نان داغ تحلیل درچاشت اصول پرهیز کرد و پیش ازاجرای هرآتشبار دستوری باید ازکمیت مهمات فکر وکیفیت پشتیبانی اندیشه واعتماد به گرای صحیح دیده بان مطمئن شد و تنها به توسعه استراتژیکی وتحمیل ارزش افزوده اقتدار نیندیشید. دراین صورت عملکرد افکار و تعامل با آنها درهرسطح ازمجموعه های تحت مدیریت، نشانه های امید بخشی ازجوانه زدن ورشد نهالهای بالنده فرصتهای تازه را فراهم می کند.
بدنیست بدانیم هیچ تحولی درپی یک حسن اتفاق نامشروع وجمع ایده های معلول به ثبت نرسیده است.چرا که مدیریت برمبنای سوء ظن و توطئه ، چهره محیط انسانی کار وزندگی را عبوس وغیرقابل تحمل می کند تا میزان خطاهای مشروع! را درپوششی ازلفافه های توجیه وتوشیحات میرزا قلی خانی به سد لاپوشانی بریزد وظرفیت تقیه را زیراستاندارد لازم ببرد!
با بررسی آموزه های زمانی ومکانی ،نظریه سازان ابلاغ امر واظهارفضل فرموده اند که پس ازهروادادگی؛ نهادهای مدیریتی به چاه وانهادگی واستیصال می افتند وصلاح را دراین می بینند که با اکثریت آرا،پیشنهاد استراحت درساعات پیک ومهم را به تصویب برسانند ولاجرم همه آنهایی را که شیفته خدمتند ! تنها بگذارند تا به قدرت لایتزلزل خود برسند. بنده می گویم کسی که درصدرمصطبه نشسته است وآنکه ازصدارت خود بهره شخصی برده است رفتن ویا ماندنش هم بحث هزینه راجدی می کند یعنی اگربرود ، بدتر نمی شود واگربماند بهترنمی شود ! واگرهیچ اتفاقی نیفتد بازهم نصیب بهتری به هیچ کس نمی رسد.
نتیجه این می شود کسی که برگرده حق الناس خسارت بیشتر می کوبد درنظربرخی معتقدان به قحط الرجال بیشترعزیزاست! براستی ، این مهم برعهده کیست که شمشیر ازغلاف این تردیدها بیرون بکشد؟!
دفاعیه
از: مدی جان همیشه بی یاور
به : جناب ابوالعشایر دام عزه الشریف
موضوع : تکذیبیه قانونی با چاشنی حرف اضافه
سلام علیکم بالرئف والمرحمه وغیره وذالک...!
با احترام فراوان به همه نویسندگان غیرامی و سایرفرشتگان شیطان سیرت! وپیش کسوتان انتقاد ناپذیرچند شغله با جیره ومواجب اندوهناک!
جناب ابوالعشایر! دراسبق افعال ماضیه اینجانب شایعه ای مربوط توسط ایادی استکباراستخراج ومکشوف گردیده است .خواهشمند است به توشیحات اینجانب توجه کامل نموده وبا دقت زاید الوصفی محل انتشار ویروس غیراشرافی این مکاشفات را شناسایی کرده وبا گزش نیش کارگزینی مربوطه نسبت به دفع آن افسد به فساد سعی بلیغ نموده بلکه پیش ازنشر این اکاذیب مطلوب به شرف حضورنایل آیند.
ابوالعشایرعزیز!
درتایید فرموده متین خود درسطوح ومراحل مختلف به این نکته بسنده می فرمایم که با وجود وفور تشتت درآبادی ذهن اذناب واصحاب ، دور از رسم فتوت وعیاری است که جملگی را بی خبروناآگاه بخوانیم بهرحال تا نباشد چیزی مردم نمی گویند جیزی! فلذا علی رغم تمایلات قبلی این توضیح را به دستخط مبارکمان انشا فرمودیم بلکه با فحوایی بسیط محکمه تان را با فشارهای سیاسی وبا سوگیری ازعمله جات مسبوق به روشن کننده های نقاط تاریک پرونده ها آنها را به سیاهی کاری متهم کنیم.
امید واثق دارم باقرائت این عریضه و رویت امضاهای ذیل آن به قدر کافی به شفافیت موضوع پی برده حامیان بنده را همانگونه که دراعترافات و نیزبرگه بازجویی مشهود است که مدتی است توانمندانی اند با لباس مبدل! که بالاتفاق به تغسیل وتبدیل نرم افزارهای فکری خود پرداخته اند وازاین وصف العیش درنهایت باکمی شرمندگی بهره وافر نوش جان می فرمایند رها کنی.
البته بنده که خود یک آقازاده محترم می باشم بنابراصل اصیل و رکن رکین « هرچه دارم مال خودم مال مردم مال خودم» ضمن رعایت حدود خردمندی وخوداظهاری بی قید وشرط از نداری از آن شایعه سازان بسیارناخودی عزیزو فوق العاده موقعیت شناس مکدروبلکه به رد مستقل و یکجانبه همه مستندات قانونی آنها پرداخته بلکه سکوت معنا دا راپیشه می کنیم تا چه پیش آید.
خداوند همه نیازمندان به اموال ورقبات وآبادی های مارا دراقصا نقاط از نعمتهای الهی بی نیاز کند. آمین
والسلام
التلمیذ العالی المدیریت- مدی جان!
هزاردستان
مرغ ایشان اگر یک پا کم دارد! درعوض هزاردستانی تمام عیار پشتیبانش است. هروقت چشممان به این گنجینه استعداد می افتد که چطور کشفش کردیم به حالت ضعف می رویم. خوبست که گاهی بطورخصوصی به اشتباه اقرارمی کند که دسته گل آب داده و سیاستی که قبلا اجرا کرده است الزاما کارشناسی نبوده است. این کارش برایمان حکم نان ونمک دارد در هرحال خودش راهنوز مدیون ما می داند. دیروز پس ازنسبتهایی که حواله اش کردیم اعتراف کرد که وامدارهیچ مقام ومنصبی نیست وتنها بواسطه روابط عمومی قدرتمندش از پلکان مقام و منصب ها بالا آمده است.
می بینید وقتی دکلمه می کند دقیقا منظورش این است که همه پیش بینی ها طبق برنامه معینی به هدف نشسته است. اینجا هم که گفته تخصص روابط عمومی اش باعث ترقی اش شده است البته راست گفته است از بس روابط فیمابین آقایان مافی وکافی شده است که دیگرعمومی و معمولی اش می دانند. وگرنه مثل ایشان مدرک دارمتخصص الی ماشاء الله فراوان هست چرا ازبین پیامبران جرجیس راانتخاب کرده اند. این رازی است که ما آنرا فاش خواهیم کرد. فلذا خیلی بابت این صداقت سیاستمدارانه اش بحث نمی کنیم زمان به همه دستهایی که کمکش کرده اند به این نحوبالا بیاید ومقام کسب کند اعتراف می کند! صبور باشید.
ابوالعشایر
برمی گردیم
بامقدمه وارد شویم پدرجان! مگر اول که آمدیم سرزده آمدیم ؟ درهر صورت مقدمه نمی نویسیم ونه تعارف می کنیم دربازگشت اول . اگر جرات کنیم تحلیل وتفسیرمی دهیم یا بی کم وکاست وبامدارک و موارد مستند نقدش را می آوریم وسط همین محکمه می نوبسیم اگرچه به عقیده امثال شما مدیران برنامه و... الخ اعتباروحسن نظربلانسبت چک بی محل است که البته پربیراه هم نمی گویید.
فلذا. حضرتعالی – مدیربرنامه ها را می گویم !- امورات معقول ونامنقول را به جای اینکه خصوصی سازی بفرمایی به تجربه و عقل سلیم آدمهای اطراف بسپار. شما در کارها جوان و کم تجربه هستی وتا اثبات لیاقت کوهی را می مانی که به پرکاهی نمی ارزد. قدروقیمت داری اما نه با نظریات مشعشع حضرتعالی که درقوطی هیچ عطاری یافت نمی شود وآخراینکه ما بواسطه بعضی مصلحت اندیشی ها یا روابط زیرپوستی با بعضی مقامات منتسب وغیرمنتخب به شما لیاقت و شایستگی این مقام را دادیم. برای همین یک فقره صد دلیل داریم! یکی اش بی نیازی به هماهنگی واطلاع شما دراتخاذ تصمیمات غیرمترقبه و بقیه اش همانی می شود که ازنظرما قافیه باخته است.
می فرمایم (مدیر را می گویم) : باچراغ آمدی تا چیزی در خورازاین مقام به عافیت ببری یا اسباب شکنجه صاحب خانه شوی. هیهات! که این بیچاره از ترس قیافه مدیریتی جناب عالی ممکن است جانش رادرقالب برایمان یادگاربگذارد پس خیلی هوا برت ندارد که چیزی قابل می بری!
می گوید : قابل ندارد اختیار دارید! خواهش می کنم ...شما لطف دارید...
پدرآمرزیده را نفی می کنیم خوشحال می شود تشر می زنیم باز به حساب دیگر می گذارند آخرش به این اخلاق وظاهر درویش مسلک اش بدهکار می شویم ! آنوقت همین استکبار جهانی ! است که خوشحال می شود وقتی ما یقه مان را جر بدهیم.
ابوالعشایر
آدمها!!!
سایرین! می فرمایند: زیرسایه دیگری تاب آوردن یعنی « آدمها!!! » به حدی از رشد نرسیده اند که شما- بی انصاف به ابوالعشایر می گوید شما!- مدعی آن هستید! توجه دارید که فرضیه نسبیت سایرین! با مدیر برنامه ها به مقدار ناامیدکننده ای همخوانی داردچه بسادرمنشا به یک توطئه نهفته برسند.فلذا! ابوالعشایرجهت تامین رفاه حال وقال سایرین والخ در مکانی دیگر اسباب زحمت تازه ای فراهم می آورد. رویکرد ما به عنوان ضمیر متکلم وحده همان است که بود مگرآنکه مع الغیرها زورشان چرب ترباشد.البته ازاثاث البیت خودمان که یک فقره قلم ومشتی کاغذ است وقطعا جزو لاینفک اینجانب است به هیچ قیمتی نمی گذریم حتی اگراز تمام مواضعی که به طوربایسته وشایسته اعلام کرده ایم داوطلبانه عقب نشینی کنیم.
فلذا به« آدمهای اطراف من » که رد پای مبارکشان راهمین « کنار » جا گذاشته ایم کلیدکنید ! بلکه به پشتیبانی شما که به آن مستحضریم دست مدیربرنامه ها وسایرین راازآستین توطئه بیرون آوریم.
ابوالعشایر
خدمت و خیانت!
تنبیه اش کردیم تحقیرش که نکردیم؟! بس که خیالات واهی دارد این مدیر برنامه ها. ایشان! ازنوادر کشفیات مازاد قرن بیست ویکم هستند. مزید اطلاع خصوصیات خوبش را ما استخراج کردیم بلانسبت مثل سوزنی از انبار کاه. همه سوابق وخوارق اش بطورمحرمانه ای نزد ما ثبت وضبط شده است بقدر هوارتا خصوصیت دارد یکی آنکه بی شیله پیله است دوم آنکه ازمریدان مخلص خودم است! اضافه تراینکه به هزار حیله خودش را توی دلمان جا کرده است . ایشان در هزار توی کش ومکش های سیاسی با یک فقره مشت دندانهایش را بازسازی کرده اگر ما به دادش نمی رسیدیم چه بسا بلایی به سرش خورده بود و راحت شده بود ! اینکه هنوز نمی داند هوراهایش بی اثراست تتمه آن ضربتی می باشد که نوش جان کرده است . فعلا شکایتی ندارد یعنی جراتش را ندارد. حرفی بگوید می سپاریمش به بخش خصوصی تا حلقومش را با حروف اضافه پر کنند! چون وجود ایشان با یک وصله ناموزون آمده است به هزار وعید مصلحتی جا خالی نمی کند. نباشد بنده و تمام سایرین! دلمان برایش لک ومک می زند !
البته . برایش جلسه توجیبی گذاشتیم ! تا هر وقت حالی داشت کار ناچیزی بکند یا انشایی مفید بنویسد با اما واگرهایی که دل شیر آب شود . قبول کرد بس که جگر خورده است ! همه این بلغ ما بلغ ها بخاطر این است که بگوییم ما دریایی! هستیم که ایشان راهزنی اش! را بعهده دارد و درنهایت می دانیم این نامسوول ظاهر الموجه! اداره اموراتمان را مختل خواهد کرد با پوششی که ابدا نم برنمی دارد ! علی ایحال ما که ابوالعشایرم با اختیارات تامه ابلاغ فرموده ایم بلکه در اسرع وقت به خودش و سایرین! خدمتی بجا و شایسته کند چه با بودنش چه ...
ابوالعشایر و سایرین والخ - دهم مهر یکهزار وسیصد و هشتاد و چهار خورشیدی .
مدیر برنامه
به دلایل مکفی می گویم مدیر برنامه ها آدمهایی پایین ترازمعمولی هستند که خودشان را برای انجام کارهای بزرگ معرفی می کنند. فلذا من که ابوالعشایرباشم و سایرین که تا اطلاع ثانوی نامشان در این ساحت محفوظ و مضبوط خواهد ماند با دست راستمان کاری کردیم که باید تا الخ طعنه ونیشخند دست چپمان را تحمل کنیم. شما بفرمایید مدیر برنامه را چه به این که در این قحطی جای مناسب برای عرض اندام! که با هزار اما واگرخودمان را طفیلی یک آدم با شخصیت کرده ایم بیاید وسط این معرکه برای خودش دکان باز کند. اگر حسن نظرمان نبود به قاعده یک کف دست چنان به پیشانی بی قواره اش می زدیم که صدها بلکه قرن ها سال به عقب برگردد بنحوی که خوراک مطبوعی برای دایی ناسورها شود.!
اما از آن جایی که بسیار رقیق القلب می باشیم این بار دست درازی ایشان را ندیده می گیریم وخطای مدیریتی اش را به حساب دوران جاهلیت اش می گذاریم. اگرچه نامبرده سن شان برای داشتن چنین شعوری بسیار خجالت آوراست. اما مقرر شد دوره بازتربیتی ببیند بلکه شعورش مازاد از آن چه هست بشود. مجددا بابت مزاحمت ایشان در غیاب خودمان عذرتقصیر داریم و حال می رویم باز« سازی» بنوازیم و جانی بگیریم بلکه این بار ....
اعلام موضع
ابوالعشایر خیلی سلام می کند. ضمنا بی مقدمه می فرماید: اولا غیبت خوب نیست ولی بس که این همراه جایش را بزرگ پهن کرده نمی توانسته نفس بکشد. دوما بدلیل اینکه در اسناد و مدارک تبیین شده جملگی گفته اند دو کبوتر در لانه ای نگنجند مگر اینکه بلانسبت با هم نسبتی داشته باشند فلذا ما می خواهیم این تئوری رابه مقداری مطلوب بازسازی کنیم که همه ببینند که بله! می گنجد اما نه با بلانسبتی که فرموده اند. شعر:
دهها چراغ دارد و بیراهه می رود
بگذار برود به من چه مربوط است
همچنین ابوالعشایربا اعلام موجودیت گفته است بنحو مطلوبی سرحال قبراق و کمی سرزنده می باشد ودر آینده قرارهایش را برمدار خواهد گذاشت. پس فعلا مشخصات کلی اش را به شرح زیر تقریر می کند:
قد: به مقدار نیاز
وزن: کمی بیشتر از سابق.
میزان بهره مندی از سواد: فوق مدرک چانه زنی در امورنامربوط.
حالت عمومی : اکثرا ازاین قبیل.
حالت خاص: نا مفهوم.
ستاره شانس: ندارد!
مدیربرنامه های ایشان وسایرین
درباره هنر هنرمندان
اصولا اهل هنر از دسته جانورانی بشمار می روند که اهلی نمی شوند و در واقع تنها خودشان خیال می کنند اهلی هستند وچون در صرف فعل عمل ازهیچ اصلی پیروی نمی کنند در زد و بندهای مرسوم در مخروطی های قدرت نیز سهمی ندارند. برخی از آنان در نظم سرآمد ژولیدگان خلق هستند .
البته گهگاهی کریم اند و بیشترهرچیزی ازمنظر شرع محکومند که نفسی کریه دارند.
بعضی از آنها کسانی اند که ناخواسته به حد اعلای شعور و آگاهی رسیده وبی هیچ دلیلی در منحنی زندگی درمسیری نامعلوم طریق می فرسایند و عجیب آنکه به مقصد می رسند.این کوچکترین که برحسب اتفاق روزی در جمع حقیر ایشان به نیت قربت الطریق حضور بهم رسانیدم باورهایی بالاتر از شایعات مرسوم ازایشان کشف کردم. دراین برخورد از نوع نزدیک با یکی از اهل تمیز هم سخن شدم.
ایشان بی مقدمه از من پرسید: چند منی ؟ فی البداهه عرض کردم: هندوانه ای با مغزی سرخ!
فرمودند: نرسیده از من بی منترتر شده ای. پس باش تا ذوب دولتت را ببینی!
دردیدگاه عامه این گفت وشنود موجب انبساط مضاعفی در جهان می شود و باب بسته خیلی از مراودات روزمره را دگرگون می کند اما من بنحوی دچار انقباض وترس فکری شدم که نیاز بود به عنوان وصله ای تازه در لباس فقیرانه اهل بخیه وارد شوم تا مبادا به لوحی از نخ و سوزن تقدیردوخته شوم.
گفتنی نیست که این بیراهه به هیچ راهی مستقیم نمی رسد حتی به رغم همه مهارتی که اهالی این صنف مرتکب می شوند باز وصله اینان بر هر پارگی چنان جلوه ای آشکار دارد که ماه بر شب تیره و البته به همین زیبایی که به دیده بیاید!
درعالم هنر هنرمند حق دارد که یقه هرکسی را که دوست دارد ویا دوست ندارد جر بدهد و اگر گاهی در این مقوله کوتاهی کرده است از ترس نبوده بلکه از غلیان عنصری بنام شجاعت - در وجود بی وجودش - بوده است و این عطیه ای است که در ذات او مستترمانده است و فرصت بروز پیدا نکرده است یعنی چنان در نیستی خود فرو می رود که اورا نه کسی می بیند و نه کسی او را و نه کسی هست که هماوردش باشد فلذا این امتیاز تنها از اوست به قول خواجه عبدالله هرجا ایستد کس نپرسد کیستی!
از نشانه های اهل هنر یکی آن که در دنیای وارونه خود تنها وتنها مغبون خودش باشد و این زخم و رنج مخصوص را منحصرا برای خودش نگه دارد.
در نظرگاه اهل هنر وهنرمندی اگر چیزی برای آموختن باشد ارزشی ندارد مگر آن که آن چیز مقداری متنابهی پلاسیده شده باشد و به قول داروینی های عصر جدید عتیقه یا منحصر بفرد شده باشد. اینجاست که باد غرورشان می شکند ! وازنظر پزشکی ممکن است پس از آن به سکته مغزی دچارشوند.مثل حال پزشکی که مقابل چشمان بیمارش از پای در می آید.
دیگر آن که هنرمند به شیوه کرگدنی زندگی می کند تنها سفر می کند و تنها عاشق می شود و تنها می میرد! و هیچ کس نمی داند چرا شاعر او را برای خوردن یک سیب تنها گذاشته است!
به هر صورت اگر جیغ متداول هنرمند نبود. هیچکس به آتش فکر دامن نمی زد. ومجنون اوصاف محیر العقول لیلی نمی شد همان که به زعم بنده سیاه چرده بود ولابد از مظاهر تمدن بی خبر و به همان نسبت احمق!
اهالی هنربه دلهایی را که دراین راه شکسته اندوبقول معروف کف عشقشان را خوابانده اند باور کافی دارند و پس از صرف غذا همگی دراین واژه به اتفاق نظربه یک بن بست معلوم رسیده اند .
ازطرفی خباثت مردم روزگاررنجیده خاطروپریشانشان می کند و از طرفی نیازفطری به ستایش آنها دارند .بنابراین اگر سر به پای عشق دنیایی می سایند نه از سر صدق و صفایی است که تتمه ای از آن متاسفانه در وجودشان باقی مانده است بلکه بخاطراین است که هرچه در باره این جماعت ناراضی تراش گفته می شود نه تنها ناروا نیست بلکه شایسته هم هست.ازاوصافی که در نابابی اعضای انجمنک های سوت وکورشان گفته می شود که بگذریم به نکته ای بسیار ارزنده ای می رسیم اینکه هنر هنرمندش را پیدا می کند و چه بسیار هنرمندانی که از این موضوع بی خبرند برخی شنیده ها با اشاره به همین دلیل مشخص است که می گویند هنرمند جرات ندارد بگوید من هنر را آموختم چون با این حرف خودش را در جمع ضایع کرده است.
الغرض بسیاری ازدواوین پژوهان در شناخت ساختار اولیه هنرو چگونگی هنرمند شدن ره به ترکستان برده اند و از قضا درآنجا بسی رنج بردند وچیزهایی بیفایده دیدند! تابعد با حالتی بگویند بهتراست باب این بحث همچنان ناگشوده بماند که البته هر نئاندرتالی می فهمد نشانه ای از ترس است .
نتیجه آنکه باید این حرف راآویزه گوش کرد واین نوشته رابه پایان برد تا مبادا بلایی که برسر آنان آمده است بر سر نویسنده این سطور نازل شود.
همین وفعلا تمام.
نوشته های پیشین ...