درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

آغاز

نوشته شده توسط:محمدرضا
پنجشنبه 25 خرداد 1391-09:46 ق.ظ

آغاز کنیم برای اینکه تا اینجا نیز خودمان آمدیم وبعد به خودمان تبریک بگوییم که می دانیم از کدام آغاز به مقصد تازه می رسیم. یادت باشد همیشه وهمه جا آسمانش را جور دیگر ببینی. چون استثناً این آسمان همه جا یک رنگ نیست. این معجزه حقیقت ماست که آنرا گاهی به رنگی می بیند که می خواهد. اگر اینجا آسمانش گرفته وغم اندود است لابد از چیزهایی است که درون ما را به رنگ خود آلوده است. اگر آنجا آسمانی روشن وصاف دارد پس همه جا می تواندآسمانی باشد که زلال و روشن است. زندگی به جز دیدن رنگها ، فرصتی است برای زنگ زدن. گاهی زنگی  سلول های احساس ما را تحریک می کند یا اکسیژنی می شود برای دل ها تا زنگار از خود بگیرند. وقتی گفته شود زنگ باران به صدا در می آمده است لابد نباید هیچ دلی ابری باشد تا به مدیوم بارانی اش سربزند. غرق آبها نشوید هرکجا هستید شروع کنید بالهایتان را تکان دهید ازهمین نقطه که درآغازآن هستید به سمت هستی یگانه تان پرواز کنید. با سلام بخوانید، با سلام بگویید وبا سلام بخواهید. رها شوید از پیله ای که به خود بسته اید. وابستگی به ننگها هیچگاه تمام نمی شود مگر اینکه صلاح را تجربه کنید. این شما هستید که خط آغاز را در انتهای پایانی دیگر می کشید.



نگاه() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

مهربان ترین روز

نوشته شده توسط:محمدرضا
یکشنبه 1 آبان 1390-11:29 ق.ظ

امروز یکم آبان 1390 برابر با بیست و پنجم ذیقعده و همزمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. «دَحو» به معنای گسترش است وآن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش نیز تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در نخستین شکل، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج  که خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند در گودال های زمین جای گرفتند.
از سوی دیگر، زمین که به صورت پستی ها و بلندی ها با شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. پس ازآنکه باران های سیلابی مداوم، ارتفاعات را شسته و دره ها را گسترده کرد به مرور زمین هایِ هموار و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و کار پدید آمد. همه این رویدادها را که آغازش دراین روز است «دَحو الارض» گفته اند.
مشهور است در این روز، رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ به قصد حجة الوداع از مدینه با یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار به همراه حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند. همچنین در برخی روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) ونیز میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام و میلاد حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام معرفی شده است.
ماه ذیقعده اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند. استفاده اخلاقی و تربیتی این حکم، این است که: چون جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد. بنابراین، شایسته است در ماه های حرام، انسان مومن سعی کند تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.
بر پایه نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» درقرآن کریم آیه 30 سوره نازعات « و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد» همان دحوالارض است.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

حقیقت!

نوشته شده توسط:محمدرضا
سه شنبه 7 دی 1389-03:07 ب.ظ

واقعیت آن است كه حقیقت آنچنان كه باید تلخ نیست! بلكه این شیرینی یا تلخی، در ذهنیت وقضاوت است كه به حقیقت تحمیل می شود. گاهی که حقیقت ما را از حادثه ای ناگوار آگاه می كندآنقدر دلنشین است كه هیچ شیرینی بیشتر از آن زیر دندان فکر مزه نمی کند اما برای باری دیگر وقتی حقیقت، واقعیتی را كه دلخواه نیست افشا می كند هیچ تلخی ای بدتر ازآن در کام دل نمی نشیند. دراصل، حقیقت تاثیرمستقلی بر آنچه ما انتظار داریم یا نداریم می گذارد به شرط آنكه چه نتیجه ای را از آن انتظار داشته باشیم.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 23 بهمن 1389 09:54 ق.ظ

اندر نمک سود شدن!

نوشته شده توسط:مدی خان!
یکشنبه 2 تیر 1387-06:06 ق.ظ

حضور بلامنازع ابوالعشایر دامت کلماته!

بعداز سلام و چاق سلامتی های متنوع ومبسوط!

مدت زمانی، خللی درمیزان حضور واثبات ثغور جنابعالی وایضا ً سایرین دیده شد که چون به قول اخوان! « دراین سرمای سخت سوزان ، کسی دست کسی را نمی گیرد»  دستی ازدوربرآتش بردن از جانب شما اگر دل ما را گرم نمی کرد «سر» شما را،هم بالاتر نمی برد! متشکر می شویم مراتب حضورخود را به جهت تنویرافکار همه آحاد شرط لازم این محکمه بفرمایید.

عندالقضاء، تماشای جلوس بر مرتبت « صومعه» وگرمی بازاردلها ورفع بعضی شبهات را غنمیت شمرده به فال نیک می گیریم.

-مدی خان، مدیرروابط عمومی وپاسخگویی وسایرامور

-بخشی از اذناب و احباب

-عده ای از مروجین سنتهای حسنه !

 

پاسخ...!

مدی خان عزیز! علیکم السلام و الخ...

(الخ دراینجا به معنی همان چاق سلامتی بگونه بسیار صمیمی می باشد که چون ایشان به جزییات آن مستحضرند از اطاله کلام درمی گذریم ! و توضیح این گونه واضحات را به وقتی دیگر موکول می کنیم!)

ابتدا از آخراینکه،  شما روشن بفرمایید این نو آوریهای گرانبار که از چپ وراست به نحو نوازش برانگیز و به شرح مسموع ، مصدع اوقات شریف مردم می شود از گونه چه معانی بدیل است  وبر مصادیق چه چیزی تعبیر می شود؟ تا بعد روشن شود که هرشفافیتی به روشنی، مکشوف به حیا وسایر امورات اخلاقی نمی شود!

دوم : حضوروثغورهمه اهالی محکمه درکل به سبب حفظ همان«سر» است. به قول « عارف» ، آن کاندیدای محترم آینده، که فرموده اند:« حکومتها افراد قلیلی را برای روز مبادا توی آب نمک می خوابانند تا ...» ما هم حرف وحدیث هایمان گتره ای نیست، لابد برای روز مباداً درآب ونمک وایضا ً بعضی جاهای دیگر! خوابانده ایم بلکه یک روزی به همین با نمكی «عارف» بشود و خودش به زبان شیرین فارسی بگوید: « منم، نمک!»

واول اینکه: پاسخ نگویی هم یکی از شیوه های مرسوم پلیتیک است و چه بسا که گرمی بازارحضرات خاصه هم از مصادیق همین گونه پلیتیک باشد که البته قدری غلظت آب ونمکش از حد مجاز بیشتر شده است! وقدرت تشنگان را به میزان زیادی بالا برده است؟!

ابوالعشایر  



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

آزمایش دوستی

نوشته شده توسط:محمدرضا
سه شنبه 28 خرداد 1387-06:06 ق.ظ

شبلی را در بیمارستان بازداشته بودند كه دیوانه است!

جمعی نزد اوشدند، پرسید: شما كیستید؟

گفتند: دوستداران توأیم .شبلی سنگ برایشان انداختن گرفت ، رفتند!

گفت: دروغ گفتند كه اگردوست بودند بربلای من صبرمی كردند!

«یغما»

پس از تحریر:

1- كسی هست با همه جانش، باورداشته باشد كه: ازدوست هرچه رسد، نیكوست؟!

2- دوست نزدیكتر ازمن به من است           این عجب بین كه من از وی دورم

3- صبربرجوررقیبت، چكنم گرنكنم              همه دانند كه درصحبت گل، خاری هست

4- وقس علی هذا....



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

باغ آتش ....

نوشته شده توسط:محمدرضا
شنبه 25 خرداد 1387-10:06 ق.ظ

ناتاناییل! دربازگشت ازسفری بس قریب، لابلای برگهای کهن ایام، خاطراتی سرشاراز حیات یافتم .این برگهای نوشده، فصلهایی را به خاطرم آورد که از شعله های شور و نشاط تافته بودم وچنانکه آب،از کوزه ای سفالین تراوش می کند ،«عشق» روح مرا تبخیر می کرد!

ناتاناییل!به یاد آورآنگاه که قطره ای ازباران نگاهت درظرف بی تاب اندیشه من افتاد، وقتی كه زمین چرخش دل انگیزی داشت وکوچه ها پر از ردیف شمشادهایی بود كه دست دردست هم،کوچه باغهای همدلی راتا زادگاه نور نشان می دادند.

چه بسیار خوشبخت بودم درمیان خیل انبوه جانهای مصور، که به اندیشه زلالی دیریاب و نوساخته دست یافتم ! و چه خوشی ابدی ای که با آیتی آشنا مرا به «سوی» روشنی گرم تو کشید...و چون پروانه ای بخشهایی از وجودم برآتش آن «یادگارهای شیرین» تفته شد!

ناتاناییل! تو درجان عجین شده ای! ... اندکی از غمزه نگاه تو درچشمان من نشسته است وهر گاه که به دیدارتو آمدم ، سایه های غفلت ازنیم دیگر من به روشنی شهودی مطبوع و نشاطی تازه رخت بست!

ناتاناییل! توهمچون پیغامبری كه، جرعه حیات را به جانهای بی تاب از عشق می رساند ویادمانهای اثیری را به ارمغان می آورد.

... وروح را از نقش آن اندرزهای ناب که برالواح بی «جان»  می زنی چون شاخه های مو، که برطاق بست رنگین حیات، پی ثمری به خود می پیچند، با شاخه هایی بلندی ازمعانی و نقوشی بدیع  تماشا، به درخششی بازیافته می رسانی.

...آنك، من به رازهایی از این برگهای زرین حیات راه خواهم جست و رد آن را تا مسلخ نوردنبال خواهم كرد.

ناتاناییل! دوباره سخن گفتن با تو، بالا گرفت. تا جان من به نوازش نگاهت نیازمند است به من كلمه ای نوتافته بیاموز  که درختی بی برگ وباری را می مانم که از فصلی هزارپاره ،به « زخم» بسنده كرده است!

ناتاناییل! آنك با من  ژرفناك تر سخن بگو!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 23 بهمن 1389 10:13 ق.ظ

نامه میرزا تقی خان امیر کبیر به ناصر الدین شاه!

نوشته شده توسط:محمدرضا
چهارشنبه 15 خرداد 1387-09:06 ق.ظ

قربانت شوم!

الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید.

فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با عمه و خاله نمی شود.

زیاده جسارت است.

تقی



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 21 خرداد 1387 12:06 ب.ظ

عهد عبور!

نوشته شده توسط:محمدرضا
جمعه 27 اردیبهشت 1387-07:05 ق.ظ

عطر عبور تو به جان نشسته است...

مثل لیلی ای که به مجنون دل افتاده است،

مثل استعاره ای که لابلای کلمات کتابی پنهان شده است!

مثل جویباری که فکر را تا دوردست کوچ داده است.

مثل سایه ای، که بودنت را ! مهر تایید می زند،

مثل چتری که زیر اشک های ابر باز می شود،

مثل قابی که لحظه لحظه ی زمان را ثبت می کند،

مثل نسیمی  که شادی در دل می رویاند!

مثل دعایی که به مقصود دیگر! می رسد

... و مثل موسیقی سرشاری که دل را درعبودیت می لرزاند!

مثل گاهی که خدا از جانمان عبور می کند!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 25 بهمن 1389 08:56 ق.ظ

به همین سادگی!

نوشته شده توسط:محمدرضا
یکشنبه 15 اردیبهشت 1387-01:05 ق.ظ

مدیر بودن ، یک حرفه نیست، یک هنراست! این وسط ،خط ظریفی هم هست که آن را از ریاست ورئیس بودن جدا می کند، وقتی می خواهی رئیس باشی ، باید محکم رفتار کنی وقاطع باشی. اما مدیر بودن این جوری نیست وقاطع بودن و محکم حرف زدن نمی خواهد، « تدبیر» می خواهد و تدبیر : یعنی مهر، عاطفه ، دوستی و باورکردن. به قول اشو، اعتماد کردن از آنهایی برمی آید که  روح « معصومی » دارند، درست مثل بچه ها.

 وقتی یک نفر را باور می کنی ،او هم سعی می کند به باورت احترام بگذارد و خیانت نکند. وقتی این جوری شد، کارها درست می شود. به همین راحتی و سادگی .

      بخشی از یادداشت های بهروز فروتن ، موسس گروه صنایع غذایی بهروز



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

خموشی وخوشی

نوشته شده توسط:محمدرضا
پنجشنبه 25 بهمن 1386-09:02 ق.ظ

پس از اندی خاموشی که  بی گل و بی خسی بود. همچنان در پی روشنی ای هستم که در خاموشی شب فرش راه می تکاند!

... و ستاره هایی که تک به تک می درخشند! و من چنان خاموش می نگرم  که انگار نه انگار گاهی ستاره ها نیز از آسمان می گریزند!؟

بخروشیدم گفت خموشت خواهم

خاموش شدم گفت خروشت خواهم

برجوشیدم گفت که نی ساکن باش

ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 28 خرداد 1387 05:06 ق.ظ



  • تعداد کل صفحات:13 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic